الملا فتح الله الكاشاني
26
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
هاى ريزيده و اى موىهاى پراكنده خداى بشما امر مىكند كه جمع شويد براى قضاى جزا و گويند مكان قريب تحت اقدام بندگان خواهد بود و نزد بعضى ديگر تحت منابت شعور يعنى اسرافيل در زير قدمهاى بندگان يا در زير مواضع روئيدن موى ايشان ندا كند و قوله * ( يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ ) * بدل يوم ينادى است يعنى استماع اين قول كن روزى كه بشنوند مردمان او از مهيب عظيم را بيكبار * ( بِالْحَقِّ ) * به آن چيزى كه راست و درستست يعنى بعث از براى جزا و گويند اسرافيل نافخ صور باشد و جبرئيل نادى اهل قبور و بدانكه عامل جمله ظرفيت محذوفست و تقدير اينكه ( يوم يسمعون الصيحة يخرجون من القبور ) يعنى روزى كه مردمان استماع صيحه كنند از قبور بيرون آيند و قرينهء داله بر حذف عامل اينست كه * ( ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ) * اين مقول قول محذوفست يعنى گويند شنوندگان صيحه را كه اين روز بيرون آمدنست از قبور بموقف حساب و يوم الخروج اسميست از اسماى قيامت * ( إِنَّا نَحْنُ ) * بدرستى كه ما * ( نُحْيِي ) * زنده مىكنيم مردمان را يعنى نطفهء مرده را حيات مىبخشيم در دنيا * ( وَنُمِيتُ ) * و ميميرانيم ايشان را در آن جهان * ( وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ) * و بسوى ما است بازگشت ايشان يعنى بار ديگر ايشان را براى حساب و جزا زنده سازيم * ( يَوْمَ تَشَقَّقُ الأَرْضُ ) * روزى كه بشكافد زمين و دور شود * ( عَنْهُمْ ) * از ايشان يعنى مردگان پس بيرون آيند از قبور * ( سِراعاً ) * در حالتى كه شتابندگان باشند بسوى ندا كنندهء خود بدون تاخير و مهلت * ( ذلِكَ ) * اين احياى ايشان از قبور * ( حَشْرٌ ) * برانگيختنى است و جمع كردنى * ( عَلَيْنا يَسِيرٌ ) * كه بر ما آسانست با وجود تباعد ديار و قبور و تشتت و تفرق ايشان تقديم ظرف بجهة اختصاص است يعنى آسان نيست اين امر عظيم الا بر عالم و قادر بالذات كه شغل او بامرى باز نمى دارد او را از آن مشغولى او بامر ديگر كما قال ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ پس بجهة تهديد كفار و تسلى خواطر عاطر سيد مختار مىفرمايد كه * ( نَحْنُ أَعْلَمُ ) * ما داناتريم * ( بِما يَقُولُونَ ) * به آنچه مىگويند كافران از انكار قيامت و جحود وحدانيت و نبوت و سخنان نالايق در حق حضرت رسالت * ( وَما أَنْتَ ) * و نيستى تو * ( عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ ) * برايشان تسلطى كه بجبر و قهر ايشان را بر ايمان آرى بلكه بر تو همين تبليغ است و ترغيب و ترهيب ايشان يا آنكه نيستى تو كه برايشان فظ غليظ باشى و از ايشان ترك تحكم نمايى * ( فَذَكِّرْ ) * پس پند گوى * ( بِالْقُرْآنِ ) * بمواعظ قرآن * ( مَنْ يَخافُ ) * كسى را كه بترسد * ( وَعِيدِ ) * از آنچه